LESSON

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟑𝟏

پارت ۳۱ | از پشت سر
جونگ‌کوک هنوز به صفحه‌ی خاموش گوشی خیره بود.
جمله‌ی جین‌وو مدام در ذهنش تکرار می‌شد.
«به هیچ‌کس اعتماد نکن...»
در همان لحظه...
صدای مسلح شدن یک اسلحه از پشت سرش شنیده شد.
تق!
تمام محافظ‌ها با تعجب برگشتند.
مردی که اسلحه را گرفته بود، آرام گفت:
ـ «ببخشید، رئیس...»
جونگ‌کوک بدون اینکه برگردد، پرسید:
ـ «تو هم؟»
مرد لبخند تلخی زد.
ـ «من انتخابی نداشتم.»
جونگ‌کوک آهسته برگشت.
ـ «مینهو...»
مینهو بیش از هفت سال در کنار جونگ‌کوک کار کرده بود.
از وفادارترین افرادش به حساب می‌آمد.
یکی از محافظ‌ها فریاد زد:
ـ «مینهو! اسلحه رو بنداز!»
اما او فقط نگاهش را به جونگ‌کوک دوخت.
ـ «اونا خواهرم رو گرفتن...»
صدایش می‌لرزید.
ـ «اگه این کارو نمی‌کردم، می‌کشتنش.»
جونگ‌کوک چند لحظه سکوت کرد.
بعد آرام گفت:
ـ «اسلحه رو پایین بیار.»
دست مینهو می‌لرزید.
ـ «نمی‌تونم...»
اشک از گوشه‌ی چشمش پایین آمد.
ـ «ببخشید، رئیس...»
ناگهان...
شلیک!
همه از جا پریدند.
اما گلوله...
به جونگ‌کوک نخورد.
یکی از تک‌تیراندازهای پشت پنجره، اسلحه‌ی مینهو را هدف گرفته بود.
اسلحه از دستش افتاد.
همان لحظه محافظ‌ها او را گرفتند.
جونگ‌کوک با خشم فریاد زد:
ـ «بهش دست نزنید!»
همه متوقف شدند.
جونگ‌کوک به آرامی به سمت مینهو رفت.
ـ «خواهرت کجاست؟»
مینهو با گریه گفت:
ـ «نمی‌دونم... فقط یه پیام برام فرستادن.»
او گوشی‌اش را به جونگ‌کوک داد.
روی صفحه فقط یک جمله دیده می‌شد:
«یکی رو انتخاب کن؛ رئیس یا خواهرت.»
جونگ‌کوک نفس عمیقی کشید.
برای اولین بار فهمید...
کای فقط با اسلحه نمی‌جنگد.
او ذهن آدم‌ها را هم اسیر می‌کند.
در همان زمان...
مخفیگاه جین‌وو.
سوا هنوز عکس‌ها را در دست داشت.
ـ «چرا باید حرفات رو باور کنم؟»
جین‌وو آرام فلش کوچکی را روی میز گذاشت.
ـ «چون توی این فلش، فیلم شب حادثه وجود داره.»
سوا با ناباوری پرسید:
ـ «بعد از این همه سال؟»
ـ «آره.»
او لپ‌تاپ را روشن کرد.
فیلم شروع شد.
تصویر تاریک بود.
صدای انفجار شنیده می‌شد.
بعد...
سه نفر در تصویر دیده شدند.
جونگ‌کوک...
کای...
و مردی که صورتش معلوم نبود.
ناگهان تصویر روی همان مرد زوم شد.
سوا با دقت نگاه کرد.
چشم‌هایش از تعجب گشاد شد.
ـ «نه...»
جین‌وو آرام پرسید:
ـ «شناختیش؟»
سوا با صدایی لرزان فقط یک اسم را زمزمه کرد...
ـ «...پدرم؟»

"ادامه دارد..."

خوشگلااا تولد یکی هستش منم برای کادو ۲۰ پارت میزارم بدون شرط🥳🌧)
دیدگاه ها (۰)

LESSON

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐𝟗پارت ۲۹ | حقیقت نصفهفضای عمارت سنگین‌تر از همیش...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐𝟕پارت ۲۷ | راز نفر سومچند دقیقه بعد...همه به عما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط